سیاهچال
میخونید هر چیزی رو که یه فراری روی دیوار سیاهچالش حک کرده !
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
حالا فهمیدی حرفایی که مث تیغ میمونن چیه؟
پلاس:
به امیرعلی فرمودیم:
بعضی حرفا مث تیغ ماهی میمونن. برای ِ این که از گلو بیان بالا ، گلو رو میخراشن.
جناب ِ خدا گاو خوب است. یا فیالمثل گوسفند. به خود ِ خودت که با سوسک یا آمیب هم راضی میشوم. آقا جان اصلا خودت انتخاب کن ، ها؟
فقط جان ِ مادر ِ نداشتهات ، یه موجودی را انتخاب کن که دوست نداشته باشد. خب؟ دهن ِ آدم سرویس میشود با این دوست داشتنها. لعنتی در حد ِ ناخن ِ انگشت ِ کوچک ِ پای ِ سمت ِ چپ هم اختیار نمیدهد به آدم. یک چیزی در مایههای ِ پشم حسابت میکند. خوشحالیت میرود گروی ِ خوشحالی ِ مخاطب ِ خاص. بیرون رفتنت مشروط میشود به دل راضی بودن ِ مخاطب ِ خاص.
اصن مصیبتیست به خودت.
ما را فاکتور بگیر و با آن طرف ِ معادله مساوی ِ صفر قرار بده. هان؟
فرض کن سخنرانی کنی برای ِ جمع ِ کثیری که دارند مسابقهی ِ شیشکی میدهند. یا مثلا آهنگهای ِ متالیکا را ( یادش بخیر ) برای ِ کسی تحلیل کنی که از شیش و هشت ِ " عروس دومادو ببوس " بالاتر نمیرود. یا بنشینی Face to Face با لاکپشتت که تو را به هیچجایش نمیگیرد مشاعره کنی.
یک چیزی در همین مایههاست نوشتن بدون ِ مخاطب ِ خاصم که امشب نیست.
Get out , Get out , Get out Of My head
Falling to My Arms instead ..
معالاسف ، باید به عرض ِ عنبرتان برسانم که آدمهایی در این دنیای ِ بی در و پیکر هستند که به طرز ِ وحشیانهای مُرقُل تشریف دارند. یعنی هرچه قمر ِ اوضاعشان بیشتر در برج ِ عقرب فرو رود ، نیششان بازتر خواهد شد. مُزقُلتر از اینها ، آن جماعتی هستند که آن اوضاع ِ برخورد را طوری شرح میدهند که تو دلت را میگیری و زارت زارت میخندی!
خندههایشان را به هیچ جایتان نگیرید. فقط همین!
یعنی هرچی فیلم ِ خارجیه ، به زبون ِ فارسی حرف میزنن؟! 
پلاس:
پدر جان بسیار خنده فرموندند! خب چیه مگه!
خدایا ، تو منو آفریدی و من تو رو.
الان چرا داری انقد بهم پز میدی؟
تازه اون چیزی که من آفریدم خیلی گنده تره!
بسپاریم بر سنگ ِ مزارمان تاریخ نزنند ، تا آیندگان ندانند که بیعرضه گان ِ این برهه از تاریخ ما بوده ایم ...
آدمهای ِ اطرافم ، هر کدام به نوعی نگرانم میکنند.
مهسا ، وقتی میگوید : " باشه " که نقطه و هیچ علامتی نداشتنش خیلی مهم است. وقتی تلفن را قطع میکنم و اساماس میآید برایم از طرفش. از آن طولانیها! وقتی عصبانی میشود خیلی میترسم. ولی از همه بیشتر ، نگرانش میشوم و میخواهم همان لحظه کنارش باشم ، بغلش کنم و به او بفهمانم دوست ِ من است وقتی ناگهان " :) " میزند. نگرانش میشوم ...
سهراب ، وقتی میگوید : " هوم! " که آن علامت تعجب ِ انتهایش خیلی مهم است. اگر بگوید " هوم ... " یعنی دارد فکر میکند اما اگر بگوید " هوم! " یعنی خیلی خودش را کنترل میکند تا چیزی نگوید. چیزی که معمولاً شنیدنش اصلا مرا خوشحال نمیکند. اما وقتی میگوید " هه! " نگرانش میشوم. وقتی تیز میشود و تیزی میکشد. خیلی بیشتر نگرانش میشوم...
نیلوفر هم مدل ِ خودش. وقتی " :d " میزند هزار جور فکر و خیال میکنم. معمولا نشانهی ِ خشمیست که عاقلانه سرکوبش میکند و " :)) " از آن هم بدتر است. شاید هم برعکس. برای ِ ما دو تا همیشه نماد ِ خندهی ِ عصبی بوده. ولی از همه بیشتر ، نگرانش میشوم و دلم میخواهد پیشش باشم وقتی جوابم را با " ... " میدهد.
ولی من .. نمیدانم. گفتم که. با چهارمین بیسکویت لکسوس باید نگرانم شد. یا شاید هم با اولین شکلک ِ " ;) " که از آن بیزارم یا ... خودم هم نمیدانم. به نظرم ، زیاد نباید در مورد ِ من نگران شد ، به قول ِ حمیده : " هاع؟ "
پلاس:
میدانی .. من نماد ِ همهی ِ اینها را میدانستم. ولی گمانم ، باید میدانستم هم که وقتی میگویی : " گریه نکن مامان ، من خوب میشم. " ، وقتی دروغ میگویی ، باید نگرانت بشوم. خیلی ...
در دستشویی مسجدو چرا قفل میکنین پدر صلواتیا !
یهو دیدی خدا از خونهش اومد بیرون ، خواست بره قضای ِ حاجت. ای بابا ! 
گاهی وقت ها ؛ زندگیت این مدلی ست که نشستی پشت کامپیوتر و قسمتی از آدرس وبلاگی که همیشه در آن پلاسی را وارد میکنی و منتظری آی ای یا فایرفاکس یا گوگل کروم یا هر کوفت ِ دیگری بقیه آدرس را بفهمد و به تو بگوید: میخواهی اینجا بروی؟
به کوتاهی یک تپش مات میشوی به مونیتور و یکههو دو زاریت میفتد که قرار نیست بفهمد چه میخواهی.
تازه میفهمی نشسته ای پشت ِ سیستمی غریبه که سیستم ِ تو نیست. که نمیفهمد do یعنی یک آهنگ پر از خاطره و یک دوست ِ محکم. ig یعنی نگرانی و دعا و دو سال خاطره. نمیداند so یعنی همه حرف های ِ نزده و :دی های ِ ترسناک. es یعنی ولم کنید .. میخواهم در خودم غرق شوم ..
هجوم ِ این آگاهی ِ تلخ که این سیستم نمیشناسدت ...
خوش شانس باشی بتوانی برگردی و بنشینی پشت ِ همان سیستمی که میشناسدت. نرفته باشد ، فروخته نشده باشد ... :)
بعضیا رو ؛ باس بزنی رو شونه شون و وقتی برگشتن نگات کردن با لبخند بگی:
هی .. مرسی که انقدر خوبی. :)
خواستم در جریان باشید که بزرگترین راز ِ زندگی ِ منُ کسی میدونه که تا دیشب صداشو نشنیده بودم و تا امروز ندیده بودمش!
به عبارتی هنوز هم ندیدمش! :D
یه همچین آدمایی هستیم ما تو دنیای ِ سایبری.
اونجانب: حقته بس که بوقی!
اینجانب: حق و ناحق رو تو تعیین نمیکنی فرزندم! 
+ بابا جان یه دیقه بیا.
- بله بابا؟
+ حقوقت چقدر بود؟
- 150 تومن.
+ پس تو گه میخوری کفش ِ 100 تومنی پات میکنی و اونطوری باهاش به همه چی لگد میزنی بی وجدان!
- 
| Design By : Night Melody |

